مى‌دانيم که خداوند متعال گاهى براى تأکيد و اهميت موضوعى قسم مى‌خورد؛ الف) آيا قسم خوردن خداوند در اصل موضوع تفاوتى ايجاد مى‌کند؟ در حالى که قول خداوند براى مؤمن چه با قسم چه بدون قسم کافى است، و براى کافران يا اهميتى ندارد يا آن را از روى موضع ضعف تلقى مى‌کنند؛ ب) با توجه به اين‌که قسم خوردن کار آدميان است پس چرا خداوند به فعل مخلوقات خود رفتار مى‌کند؟

-------------------------------------------------------------

- مى‌دانيم که خداوند متعال گاهى براى تأکيد و اهميت موضوعى قسم مى‌خورد؛ الف) آيا قسم خوردن خداوند در اصل موضوع تفاوتى ايجاد مى‌کند؟ در حالى که قول خداوند براى مؤمن چه با قسم چه بدون قسم کافى است، و براى کافران يا اهميتى ندارد يا آن را از روى موضع ضعف تلقى مى‌کنند؛ ب) با توجه به اين‌که قسم خوردن کار آدميان است پس چرا خداوند به فعل مخلوقات خود رفتار مى‌کند؟

الف) قسم خوردن خداوند بر اساس علل و حکمت‌هايى است که به برخى از آنها اشاره مى‌کنيم:

1- تأثيرگذارى بيشتر؛ موضوعى که داراى اهميت و عظمت است، با جديت و قاطعيت بيشتر بيان مى‌شود، تا تأثير بيشترى داشته باشد و اين اختصاص به قرآن ندارد؛ بلکه در ميان مردم نيز هرگاه گوينده سخن خود را قاطعانه بيان کند، از نظر روانى تأثير بيشترى در قلب شنونده مى‌گذارد.

2. دقت، تأمل و انديشه‌ى بيشتر؛ تأکيد به واسطه‌ى سوگند، سبب انديشه‌ى هرچه بيشتر مخاطب در موضوع مورد قسم مى‌شود.

مثلاً: از مهم‌ترين امورى که قرآن به سبب آن قسم ياد کرده، معاد و رستاخيز است. قسم‌هاى مکرر درباره‌ى معاد هر انسانى را به انديشه وا مى‌دارد.

3. بيان شرافت؛ اگرچه همه چيز مخلوق خدا است؛ اما برخى مخلوقات از شرافت بيشترى برخوردارند؛ مانند: کعبه، مسجدالحرام، ماه رمضان و... يکى از اهداف سوگند، بيان شرافت بيشتر مواردى است که به آن سوگند ياد شده است.

4. قسم خوردن خداوند سبب تقويت اهل ايمان و دل گرمى آنان مى‌شود و...

ب) علت اين‌که خداوند همانند مخلوقات خود قسم مى‌خورد آن است که، به زبان قوم (مردم) حرف مى‌زند. به تعبير ديگر چون هدف خداوند در مقام بيان معارف، احکام و تشريعات به بندگان خود مى‌باشد، لذا به زبان قوم سخن مى‌گويد تا مردم در درک و فهم، مشکلى نداشته باشند. مثلاً در عرف مردم هر جا سوگندى به زبان مى‌آيد، همه مى‌فهمند مطلب بسيار با اهميت است. خداوند نيز همين کار را در امور مهم با بندگانش دارد تا اين پيام در امورى که بسيار مهم است، منتقل شود. {وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ...} (ابراهيم،4) «ما هيچ پيامبرى را، جز به زبان قومش، نفرستاديم؛ تا (حقايق را) براى آنها آشکار سازد.» (1)

پاورقى:

(1) تفسير نمونه، آيت‌اللّه مکارم شيرازى و ديگران، ج 17، ص 192، دارالکتب الاسلاميه.

 

معناى سوگند چيست؟ چه سوره‌هايى از قرآن با سوگند شروع مى‌شود؟

-------------------------------------------------------------

- معناى سوگند چيست؟ چه سوره‌هايى از قرآن با سوگند شروع مى‌شود؟

- سوگند همان «قسم» است. گاهى افراد براى اثبات مطلبى يا تهديد و... از آن استفاده مى‌کنند.

سوگندهاى قرآن اغلب دو هدف را تعقيب مى‌کند: يکى اهميت و تأکيد موضوعى است که به سبب آن قسم ياد شده و ديگرى بيان عظمت آنچه بدان سوگند ياد شده است.

سوره‌هاى ذيل با سوگند آغاز شده است:

صافات، ذاريات، طور، نجم، مرسلات، نازعات، بروج، طارق، فجر، شمس، ليل، ضحى، تين، عاديات، عصر.

 

اولين سوگند قرآن به چه چيزى بود؟

-------------------------------------------------------------

- اولين سوگند قرآن به چه چيزى بود؟

- بر اساس ترتيب نزول سوره‌ها، اولين آياتى که بر پيامبر اکرم (ص) نازل شد، آيات سوره‌ى علق بود. پس از آن، سوره‌ى «قلم» به پيامبر اکرم (ص) نازل شد. در اين سوره خداوند به «قلم» و «آنچه را با قلم مى‌نويسند» سوگند ياد کرده است؛ {ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ} بنابراين اولين سوگند خداوند به «قلم» مى‌باشد.

اين سوگند يکى از سوگندهاى با عظمت قرآن، در محيطى است که ارباب قلم و نويسنده‌اى در آن محيط يافت نمى‌شد. با اين سوگند، خداوند به اهميت قلم و نويسندگى اشاره کرده و همانند سوره‌ى علق - اولين آيات نازل شده - مقام والاى قلم و سطور را به مخاطبان گوش‌زد کرده است. چرا که قلم و نويسندگى، سرچشمه‌ى پيدايش تمام تمدن‌هاى انسانى، پيشرفت و تکامل علوم، بيدارى انديشه‌ها، شکل گرفتن مذهب‌ها و سرچشمه‌ى هدايت و آگاهى بشر است (1)

پاورقى:

(1) ر. ک: تفسير نمونه، آيت‌اللّه مکارم شيرازى و ديگران، ج 24، ص 368، دارالکتب الاسلامية.

 

چرا در قرآن، اين قدر قسم وجود دارد؟

-------------------------------------------------------------

- چرا در قرآن، اين قدر قسم وجود دارد؟

- در واقع برگشت اين سؤال به اين است که فلسفه و حکمت سوگندهاى قرآن چيست؟ و يا به عبارتى با وجود بى‌نيازى خداوند به سوگند چرا در قرآن اين همه قسم خورده شده است؟ قبل از پاسخ به سؤال پيش زمينه‌هائى مطرح مى‌گردد.

الف) سوگندهاى قرآن:

در چهل و چهار سوره‌ى قرآن، ضمن صد و چهار آيه، صد و هيجده مورد سوگند در قرآن آمده که در سى و سه سوره‌ى قرآن، نود و پنج مورد سوگندهاى آفريدگار جهان است که در بيست و سه سوره‌ى آغاز سوره با سوگند مى‌باشد، و دو مورد سوگندهائى است که از زبان رسول خدا (ص) در اثبات وقوع روز قيامت و محاسبه‌ى اعمال و جزاء در آن روز آمده، چهار مورد قسمى است که از برادران حضرت يوسف (ع) آمده است و يک مورد، سوگندى است که ساحران براى فرعون ياد کرده‌اند که بر موسى غالب خواهند شد. و يک مورد نيز سوگندى است که شيطان در اغواء بندگان غير مخلص ياد کرده و پانزده مورد نيز مربوط به مشرکين و منافقين و منکرين روز قيامت مى‌باشد. (1)

پس سوگندهاى قرآنى

1. سوگندهاى الهى

2. سوگندهاى مردمى

2-1. سوگندهاى پيامبران

2-2. سوگندهاى مردمان

2-2-1- برادران يوسف

2-2-2- سحره

2-2-3- مشرکين

2-2-4- منافقين

2-2-5- منکرين

3. سوگند ابليس

آنچه از موارد ذکر شده مورد سؤال است، همان قسم اوّل يعنى سوگندهاى الهى است که عمده‌ى سوگندهاى در قرآن را نيز شامل مى‌شود.

ب) پيشينه‌ى تاريخى سوگند

آثار به جاى مانده از فرهنگ و تمدن بشرى نشان مى‌دهد که سوگند خوردن اختصاص به ملّت و زبان خاصى نداشته و در تمام اعصار گذشته به مثابه‌ى يک سنّت در ميان اقوام و ملل مختلف جريان داشته است و به قطع مى‌توان گفت تاريخچه‌ى قسم به تاريخ و زبان بشر بر مى‌گردد و گواه بر اين مطلب معتبرترين منبع تاريخ انسان، قرآن کريم است. که سوگند خوردن انسان‌ها را در اعصار مختلف چون سوگند خوردن حضرت ابراهيم (ع) (انبياء، 21:57).

فرزندان حضرت يعقوب (ع) (يوسف؛ 12:91).

ساحران درباره‌ى فرعون (شعراء،26:44).

و مقدم‌تر از همه، قسم خوردن شيطان در مقابل آدم و حوا (اعراف، 7:21)

را نقل مى‌کند.

ج) تعريف سوگند

سوگند (sawgand) در اصل «سوکنته» (Saokenta).

به معنى گوگرد و سوگند خوردن به معنى خوردن گوگرد است که نوعى آزمايش براى تشخيص گناهکار از بى‌گناه بوده، در قديم مقدارى آب آميخته به گوگرد به متهم مى‌خورانيدند و از تأثير آن در وجود وى گناهکار بودن يا بى‌گناه بودن او را تعيين مى‌کردند، بعدها به معنى قسم بکار رفته است؛ (فرهنگ عميد، ج 2، ص 1485) که اقرار و اعترافى است که شخص بر روى شرف و ناموس خود مى‌کند و خدا، يا بزرگى را شاهد گيرد، مانند قسم (به خدا، رسول، امامان و بزرگان). (2)

واژه‌ى «قسم» در زبان عربى و تمام اشتقاقات آن مترادف کلمه‌ى «سوگند» در زبان فارسى است و قسم را از اين جهت قسم گفته‌اند که کلام را دو قسم کرده، قسم صواب و صحيح را از قسم خطا و اشتباه بيرون مى‌برد. و در اصطلاح قسم جمله‌اى است که بواسطه‌ى آن جمله‌ى ديگرى تأکيد مى‌شود. (3)

مرحوم طبرسى مى‌گويد: قسم عبارت است از قسمتى از کلام که بواسطه‌ى آن خبر تأکيد مى‌شود به نحوى که آن را به صورت حق و درست جلوه داده و از خلاف واقع مبرّا مى‌سازد. (4)

د) ارکان سوگند

سوگند از هر نوعى که باشد داراى ارکانى مى‌باشد که عبارتند از:

1. مُقسِم؛ يعنى فردى که سوگند ياد مى‌کند، همان‌طور که گفته شد سوگندهاى قرآن اگر چه گاهى از زبان انبياء، مردم عادى و شيطان نيز سوگند نقل شده است، لکن غالب سوگندها از ناحيه‌ى ذات مقدس پروردگار مى‌باشد.

2. مُقسَم له؛ يا مخاطب سوگند، فرد يا افرادى است که به خاطر آنها سوگند ياد مى‌شود، در قرآن مجيد اگر چه برخى سوگندها مخاطب خاص دارد لکن غالب آنها براى عموم انسان‌ها اعم از مؤمن و کافر ياد شده‌اند.

3. مُقْسَم به؛ يعنى آنچه بدان سوگند ياد مى‌شود مثل خدا، پيامبر و ساير مقدّسات، در قرآن حدود چهل موضوع مورد سوگند واقع شده که مى‌توان همه‌ى آنها را در شش گروه طبقه بندى کرد. (لازم به ذکر است که مفسّران و مؤلفان علوم قرآنى طبقه‌بندى‌هاى متفاوتى براى موضوعات سوگندهاى قرآنى ذکر کرده‌اند. که اين طبقه‌بندى به نقل از تفسير سوره‌ى طور حاصل کار گروهى محققان موسويان، کاويان، سليمى، فيروزى، حسينى، سلطانى مهاجر مى‌باشد).

الف) اسماء ذات و صفات مقدس خداوند متعال.

ب) انبياء بزرگوار چون محمد (ص)، ابراهيم و اسماعيل (ع).

ج) انسان، نفس و وجدان و اعمال نيک و ابعاد معنوى او.

د) مجردات، مقدّسات، فرشتگان، کتب آسمانى، معانى و مفاهيم عاليه و ماوراى طبيعت.

ه) آسمان، کرات و ديگر موجودات آسمانى.

و) زمين، دريا و موجودات آنها.

4. ادات قسم يا الفاظ سوگند؛ واژه‌هايى هستند که بوسيله‌ى آنها جملات ساده به جمله قسم تبديل مى‌شود در زبان عربى الفاظ زيادى براى سوگند بکار مى‌رود لکن در قرآن کريم تنها چهار لفظ «ياء»، «تاء»، «واو» و «عَمْر» بکار رفته است. (سوگند با «باء» أنعام؛ 6: 109 - نحل؛ 16: 38 - توبه؛ 9:42 و 74)

5. جواب قسم يا مقسم عليه عبارت است از آن کار يا مطلبى که براى آن سوگند ياد مى‌شود.

ه) انگيزه‌هاى سوگندهاى قرآنى

همان‌طور که سوگندهاى قرآن را به سه قسم کلى تقسيم نموديم، به طبع انگيزه‌هاى آن را نيز مى‌توان به سه قسم کلى تقسيم نمود. (الف) سوءتعبير به (انگيزه) در مورد سوگندهاى الهى مسامحه‌اى مى‌باشد چون (انگيزه) از لوازم نياز است و چين تعبيرى نسبت به خداوند بى‌نياز معنا و مفهوم ندارد لکن به اعتبار نياز قابل است که سوگند براى او به کار رفته.

سوگندهاى خدا که به ذات ربوبى خويش و يا به پديده‌هاى نظام آفرينش اعم از حيات پاک پيامبر اسلام و يا ديگر موجودات آفرينش مى‌باشد. براى تأکيد {وَ يَسْتَنْبِئُونَكَ أَ حَقٌّ هُوَ قُلْ إِى وَ رَبِّى إِنَّهُ لَحَقٌّ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ} «از تو مى‌پرسند آيا آن (وعده‌ى مجازات الهى) حقّ است؟ بگو: آرى، به پروردگارم سوگند، قطعا حق است، و شما نمى‌توانيد از آن جلوگيرى کند.» (يونس؛ 10:53).

چون قبلاً در آيات ديگر وقوع قيامت و مسأله‌ى حقانيت قرآن و رسالت و وقوع ثواب و عقاب آمده اين‌جا در واقع تأکيدش بر آن همراه با قسم بوده است چون اين عرف اعراب بود که در تأکيد ماجراها و شنيده‌ها متوسل به قسم مى‌شدند و خداوند هم پيامبرش را به همين روش مى‌خواند. (5)

و يا براى تعظيم و تفخيم مقسم به مى‌باشد يس و القرآن الحکيم (6)

و يا براى اتمام حجت است {فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ...} «به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود...» (نساء؛ 4:65)

و يا آيه‌ى {فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ} «به پروردگارت سوگند، (در قيامت) از همه‌ى آنها سؤال خواهيم کرد» (البته بخاطر اضافه‌ى (رب) به کاف ضمير خطاب که بازگشت به شخص پيامبر مى‌نمايد بعضى آن دو آيه را علاوه بر اتمام حجت شاهد بر تعظيم و تکريم حجر؛ 92:15).

و يا براى تشريف شخصيت پيامبر نيز آورده‌اند که مربوط به مورد قبل مى‌شود.

و يا براى اثبات مقسم عليه و بيان واقعيتى که مورد ترديد مردم واقع گرديده {وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا * فَالزَّاجِراتِ زَجْراً * فَالتَّالِياتِ ذِكْراً * إِنَّ إِلهَكُمْ لَواحِدٌ...} «سوگند به (فرشتگان) صف‌کشيده (و منظم)، و به نهى‌کنندگان (و باز‌دارندگان)، و تلاوت‌کنندگان پياپى آيات الهى، که معبود شما يگانه است» (الصافات؛ 37:1 تا 5) (7)

و يا براى توبيخ، کفار و مشرکين {وَ يَجْعَلُونَ لِما لا يَعْلَمُونَ نَصِيباً مِمَّا رَزَقْناهُمْ تَاللَّهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَفْتَرُونَ} «آنان براى بت‌هايى که هيچ‌گونه سود و زيانى از آنها سراغ ندارند، سهمى از آنچه به آنان روزى داده‌ايم قرار مى‌دهند، به خدا سوگند، (در دادگاه قيامت) از اين افتراها که مى‌بنديد، بازپرسى خواهيد شد! (نحل، 16: 56).

ب) سوگندهاى مردمى که اين سوگندها بيان زبان حال بندگان است، که خداوند به نقل و ذکر سوگندهاى آنان اقدام نموده است، چون سوگند برادران يوسف {قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِى الْأَرْضِ وَ ما كُنَّا سارِقِينَ} «به خدا سوگند شما مى‌دانيد ما نيامده‌ايم که در اين سرزمين فساد کنيم، و ما هرگز دزد نبوده‌ايم!» (يوسف، 12:73).

و يا سوگند نفاق‌گونه‌ى فراريان از جهاد: {... وَ سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا...} «... و به زودى به خدا سوگند ياد مى‌کنند که اگر توانايى داشتيم همانا براى سفر آماده مى‌شديم...» (توبه، 9:42).

و آيات بسيارى ديگر که عمده‌ى اين‌گونه سوگندها به انگيزه‌ى اثبات مطلب خود بوده است.

ج) سوگندهاى ابليس که اين نوع سوگندها به انگيزه‌ى فريب و تهديد و يا عناد ورزى توسط ابليس صورت پذيرفته {وَ قاسَمَهُما إِنِّى لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ} «و (ابليس) براى آنها سوگند ياد کرد که من براى شما از خيرخواهانم» (اعراف، 7:21).

و همچنين {قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ} «گفت: به عزتت سوگند، همه‌ى آنان را گمراه خواهم کرد» (که اين سوگند به انگيزه‌ى عناد ورزى مى‌باشد. ص، 38: 82).

و) تفاوت سوگندهاى الهى با سوگندهاى غير سوگندهاى الهى يا سوگندهاى متعارف ميان مردم تفاوت‌هاى قابل توجهى دارد، مردم معمولاً به چيزهايى سوگند ياد مى‌کنند که در نظر‌شان مقدس و يا بسيار عزيز است و در تمام آنها نگران مؤاخذه و يا صدمه، در صورت دروغ‌گويى هستند مثلاً وقتى کسى به خدا، پيامبر، امام و قرآن به دروغ سوگند مى‌خورد نگران است که آنان آسيبى به وى رسانده يا روز قيامت مؤاخذه کنند و هرگاه به جان خود، فرزند، آشنا، دوست و رفيق خود سوگند ياد مى‌کند خوف آن دارد که صدمه‌اى متوجه آنان گردد. علاوه بر اين‌که هدف اصلى از سوگند مردم اثبات مطلب است، وقتى گوينده‌اى احتمال مى‌دهد که شنوندگان سخن او را باور نکنند با سوگند خوردن سعى مى‌کند آنان را وادار به قبول نموده شک و ترديد را برطرف سازد. و اين در حالى است که هيچ‌يک از اين مطالب در سوگندهاى قرآن نيست، زيرا خداوند نه از کسى يا چيزى ترس دارد و نه فقدان چيزى برايش ضرر مى‌رساند تا سوگند ياد کند، از طرف ديگر درباره‌ى سخن خدا مؤمن نياز به سوگند ندارد و براى کافر و معاند سوگند سودى ندارد و نکته‌ى سوم اين‌که در قرآن به موجوداتى سوگند ياد شده که برخى از آنها در نظر مردم از تقدّس و عزّت خاصى برخوردار نيستند، بنابراين آنچه که مفسّرين در ابتدا اعتقاد دارند آن است که سوگند در کلام الهى غير از سوگندى است که در مباحث فقهى و يا کتاب‌هاى لغت از آن ياد مى‌شود. از ديدگاه فقهاء کاربرد سوگند موقعى است که در محاکم قضائى بعلت فقدان شهود به قسم متوسل شوند و يا در نذرها يا عهدهاى مردمى براى اثبات يا اسقاط حقى به آن متوسل شوند که در هر حال به عنوان يک حجت و دليل شرعى که آثار حقوقى و تکليفى و وضعى بر آن مترتب مى‌شود قلمداد شده است. لکن در نظر مفسّرين، سوگندهاى قرآن داراى چنين مشخصه‌اى نيست. پس اين سؤال مطرح مى‌شود که حکمت و فلسفه‌ى سوگندهاى الهى قرآن چيست؟

حکمت و فلسفه‌ى سوگندهاى قرآن (مطالب اين بخش با استفاده از منابع زير تدوين شده است): قطعاً خداوند از سوگندهائى که در قرآن ياد نموده، مقصودى داشته است و داراى حکمتى است اگر چه خداوند نيازى به سوگند ندارد، ولى سوگندهاى قرآن فوائدى را دارا مى‌باشد، که به برخى از آنها مى‌پردازيم؛

1. براى تأکيد و بيان اهميت امورى که خداوند براى آنها سوگند ياد کرده (جواب‌هاى قسم) تا مردم در آنها نيک بينديشند و به آنها اهميت ويژه قائل شوند.

2. براى متوجه کردن انسان به منافع و فوائد فراوان چيزهايى که به آنها سوگند ياد شده است. مانند خورشيد و ماه و ستارگان و شب و روز و حتى مثل انجير و زيتون که آنها وسيله‌ى رحمت و نعمتند. و نشانه‌هائى بر يگانگى و وحدانيت خداوند و آثار قدرت نامتناهيش در آنها نمودار است.

3. براى بيان واقعيت داشتن امورى که مورد انکار يا شک و ترديد مردم مى‌باشد مانند سوگند به قيامت و فرشتگان و وجدان انسان و امثال آنها، محمد عبده در اين زمينه مى‌گويد: وقتى به همه‌ى چيزهائى که مورد سوگند قرآن قرار گرفته دقت مى‌کنى مى‌بينى که بعضى از مردم آن را انکار مى‌کرده‌اند و يا در اثر بى‌اطلاعى از فايده‌اش مورد تحقير قرار مى‌دادند و خلاصه آن‌که از حکمت در آفرينش آنها غافل بوده‌اند، که اين سوگندها به همه‌ى آنها پاسخ داده و مردم را از شک و ترديد و وهم و غفلت بيرون آورده و موفقيت هر کدام از موجودات را به درستى نشان داده و حقايق امور را آشکار ساخته است.

4. براى تعظيم و تکريم اعمال خير و شايسته تا مردم به انجام آنها تشويق و ترغيب شوند، مانند سوگند به اسبان مجاهدان و اوقات فريضه‌ى حج و امثال آن.

مرحوم طبرسى از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام) نقل مى‌کند که آن دو امام فرموده‌اند: «خداوند به آفريده‌هاى خود سوگند ياد مى‌کند تا انسان را به جايى که بايد عبرت و پند گيرد آگاه سازد، چون قسم به عظمت و بزرگى آنچه به آن سوگند ياد شده، دلالت دارد.» (8)

پس آن‌طورى که از آيات قرآن و بيانات ائمه (ع) و پژوهشگران اسلامى استفاده مى‌شود، سوگندهاى قرآن عالى‌ترين وسيله‌ى جهت گرايش افکار انسان به تحقيق در ژرفاى مسائل و موجودات جهان است تا از رهگذر اين کوشش‌ها و دقت‌ها درهاى علوم و دانش‌ها را به‌سوى جامعه‌ى انسانى بگشايند. و بقول طنطاوى، سوگندهاى قرآن کليد دانش‌ها است. (9)

پاورقى:

(1) شناخت سوره‌هاى قرآن، هاشم هاشم‌زاده هريسى، انتشارات کتابخانه صدر، تاريخ 1373 هـ. ش، ص 23 و 24 - تفسير کبير بصائر.

(2) فرهنگ فارسى معين، دکتر محمد معين، ج 2، ص 1956.

(3) مغنى اللبيب ابن هشام، ص 56.

(4) مجمع‌البيان، امين الاسلام طبرسى، ج 9، ص 375.

(5) تفسير کبير، فخر رازى، 32 جلدى، چاپ اول، ج 17، ص 111.

(6) و آياتى چون قلم؛ 68:1 - واقعه؛ 56: 57 - شمس؛ 91: 1 تا 7 - بلد؛ 90: 1 تا 3 - و... نيز مشعر به همين بحث ياسين مى‌باشد؛ 36:1 و 2. براى توضيح بيشتر به تفسير فى ظلال القرآن، ج 6، ص 3375، 3654، 3908، 3915.

(7) براى توضيح بيشتر به مجمع‌البيان، ج 6، ص 533 - تفسير کبى، فخر رازى، ج 21، ص 241.

(8) طبرسى امين الاسلام، مجمع البيان، ج 10، ص 254.

(9) الجواهر طنطاوى، ج 25، ص 258 به نقل از سوگندهاى قرآن ابوالقاسم رزاقى.