پرفسور لگنهاوسن نيز در نقد كسانيكه به پيروي وتحت نفوذ ويتگنشتاين زبان دين را زبان خاصي خود دين مي دانند، مي گويد اگر زبان دين خاص است، پس چگونه آنرا مي توان فهميد، عرف مردم زبان دين را متوجه مي شوند، سپس ايشان جواب برخي را بيان مي كند كه : « در حيطه زبان دين ، نمي توانيم دستور كلي صادر كنيم وبگوئيم همه قضاياي ديني خاص يا عرفي هستند، بلكه زبان دين مخلوطي از همه اينهاست. دين از زبانهاي گوناگون استفاده مي كند.»[25]
محمد جواد عنايتي در مقاله « زبانشناسي ديني در نگاه الميزان» طي صفحات زيادي مي كوشد اين سخن را در الميزان وگفتار علامه اثبات كند كه ايشان نيز معتقد به نظر تركيبي زبان قرآن بوده است.« علامه پيروي اين تئوري در زبان قرآن است وقضاياي آن را تركيبي از انشاء، اخبار، رمز، تمثيل، كنايه، استعاره، حقيقت ومجاز مي داند»[26]
خوشبختانه بانگاه به ديدگاه هاي امام در اين زمينه ، پاسخ روشن وكاملي مي يابيم.
از آنچه در مباحث قبل « حقيقت قرآن» استفاده شد، نظر امام در مورد « زبان قرآن» نيز كم وبيش روشن مي شود. در بحث پيشين نتيجه گرفتيم كه قرآن حقيقتي داراي مراتب وذو بطون است، كه به اصل حقيقت آن هيچ كسي را راه نيست، بجز از خواص وكمل از اولياء؛ اما در مرتبه نازله بصورت الفاظ كه در اختيار ودسترس ما قرار دارد، همگان مي توانند غور وتدبر كنند وهر كسي را طبق فهم ودرك شان، بهره اي است. از اين مباحث مي توان نتيجه گرفت- چنانكه حضرت امام استفاده نموده اند- كه زبان قرآن، نه زبان عرفي وتوده مردم است، نه زبان خاص، نه زبان فلسفي است، نه عرفاني ودر عين حال هم زبان عرفي است هم فلسفي وهم عرفاني. يعني زباني است كه ويژگيهاي خاص خودش را دارد. قرآن كتابي است كه اگر يك عامي عادي بخواند هم مي فهمد واگر يك فيلسوف متعمق النظر به آن نظر افكند نيز مطالب بلند وعميق فلسفي وعلمي مي يابد؛ بنابراين يكي از ويژگيهاي زبان قرآن « زبان همگاني» بودن آن است. حضرت امام مي فرمايد:
«... يك زباني دارد كه اين زبان هم زبان عامه مردم است هم زبان فلاسفه است وهم زبان عرفاي اصطلاحي است وهم زبان اهل معرفت به حسب واقع.»[27]
ويژگي ديگر زبان قرآن بخاطر ذوبطون بودن آن « سهل وممتنع» بودن است. يعني داراي سبك و شيوه خاصي مي باشد، كه از يك طرف آسان به نظر مي رسد وبراي همگان قابل فهم واز جهت ديگر براي عده اي ممتنع وغير قابل درك.
« لسان قرآن كه از بركات بزرگ بعثت است، از بركات بزرگ بعثت رسول خدا است، لساني است كه سهل وممتنع است، بسياري شايد گمان كنندكه قرآن را بفهمند، از باب اينكه به نظر شان سهل است؛ بسياري از ارباب فلسفه گمان كنند كه قرآن را نمي توانند بفهمند، براي اينكه آن بعدي كه براي آنها جلوه كرده است، وآن بعدي كه در پس اين ابعاد است براي آنها معلوم نشده است.»[28]
ويژگي سوم را مي توان گفت « ذو مراتب وذوبطون » بودن، زبان قرآن است. حقايق عقليه الاهيه، عميق ومتعالي است؛ اما خداوندمتعال باوصف رحمت وشفقت براي نوع بشر ، به مقدار درك وفهم شان، آن حقايق غيبيه وعقليه را كسوت محسوسات ومأنوسات پوشانده، جهت بهره مندي بيشتر، آن را تنزل داده ودر مقام بيان آن حقيقت متعالي، به لسان عرف وعامه مردم سخن گفته است، به نحوي كه هركسي به اندازه وجود وتفكر خويش حظي مي برد. قرآن حقيقتي است ذو مراتب وذو بطون، لذا درك وفهم از قرآن نيز مختلف وبه درجات گوناگون انجام مي پذيرد. شايسته است هرچه بيشتر در تعمق وغنا بخشيدن به درك از قرآن، فهم خود را از ظاهر به بطون رهنمون كنيم. روشن است كه در اين سلسله مراتب شناخت، انسان كامل در رأس هرم قرار دارد وآنكه از لحاظ روحي وقلبي در مراتب نازله است، در شناخت قرآن نيز به ادني درجه قرار مي گيرد.[29]
ويژگي ديگر « دوگونگي» زبان قرآن است. اينكه آيات قرآن تقسيم مي شود به محكم ومتشابه از دير باز مورد بحث پژوهشگران ودانشمندان علوم قرآني بوده اند؛ ولي اينكه از دوگونگي آيات، دوگونگي زبان قرآن رانتيجه گرفته باشند، كمتر كسي به صراحت چنين مشي نموده است. حضرت امام به طور واضح به اين مطلب راه يافته وبه روشني آنرا بازگو كرده است. يكي زبان صريح وعرفي كه قابل فهم براي همگان است، ديگري زبان رمز ونمادين كه تنها براي خداوند وراسخان درعلم، مفهوم وشناخته شده اند. اين جمله امام تقريباً ناظر به اين مطلب است، كه مي گويد:
«آيات بر دو گونه است، يك آيات محكمات كه تأويلي ندارد همه آنرا مي فهمد. ويك آيات متشابهات كه تأويل دارد واز قبيل رمز است وتأويل آنرا جز خدا وراسخان در علم كسي نمي داند.»[30]
بايد توجه داشت كه زبان رمز وآموزه هايي كه اين زبان عهده دار بيان آن است، داراي سلسله مراتب است. يك مطلبي كه با زبان رمز بيان مي شود، اگر در سطح بسيار بالا وسرّي باشد، فقط خداوند وراسخان در علم مي توانند فهم كنند، ولي ممكن است مطلبي بازبان رمز بيان شود كه در آن سطح نباشد، ولي بازهم از متشابهات بوده وقابل فهم براي برخي از خواص وعلماء باشد كه براي همگان همان مطلب قابل فهم نيست.
نكته ديگر اينكه اين دوگونگي كاملاً يك خط افتراق متمايز ومعيني ندارد، ممكن است چنين تصور شود كه يك مطلبي براي جناب (الف) محكم وبراي (ب) متشابه باشد. چنانكه يك مطلب علمي براي يك فرد عامي غير قابل درك است، ولي همان مطلب براي يك فرد دانشمند كاملاً ساده وقابل فهم باشد. در قرآن نيز علومي است كه براي طبقه اي كاملاً نامأنوس ودر واقع مي توان گفت متشابه اند، ولي براي اهل آن علم بسيار روشن وآسان؛ مانند براهين اثبات واجب الوجود، يا تجرد واجب واحاطه قيومي او، كه در اين زمينه امام مي فرمايد:
« شما ها اگر تمام قرآن را بگرديد، نمي توانيد اينگونه مسائل را از قرآن استفاده كنيد، لكن اهل آن مانند فيلسوف بزرگ صدرالمتألهين وشاگرد عاليقدر آن فيض كاشاني علوم عاليه عقليه را از همان آيات واخباري كه شماها هيچ نمي فهميد، استخراج مي كنند.»[31]
و در جاي ديگر مي گويد: طبق حديث كافي، فهم معارف توحيدي آيات اول سوره حديد وسوره مباركه توحيد براي متعمقان آخر الزمان وارد شده است.[32]
حضرت امام رمز اين دوگونگي بودن زبان قرآن را، وجود دو نوع معارف در قرآن كريم مي داند. يكي معارف عملي كه جنبه « قانون» را دارد وقانون چون راهنمايي عملكرد مردم است، بايد براي همگان قابل فهم ودرك باشد تا بتوانند مردم بر اساس آن زندگي شان را اداره نمايند؛ دسته دوم معارفي است كه جنبه علمي ومعرفتي دارد، معارف علمي لازم نيست كه عامه پسند و همه فهم باشد، بلكه اصولاً ممكن نيست سطح مطالب بلند علمي با فهم عموم توده سازگار گردد. قرآن معارف عملي خود را بصورت زبان عقلايي وعرفي ومطابق فهم عرف وعامه بيان مي نمايد، معارفي كه جنبه علمي دارد، معمولاً با زبان رمز ونماد بيان مي نمايد ولازم نمي بيند كه آنهارا به زبان همه فهم القاء كند وحتي ممكن نيست كه معارف عميق علميه وعقليه را با زبان عرفي ارائه كرد.[33]
حروف مقطعه قرآن از جمله اين رموز وزبان سمبليك است كه فقط خداوند وتعداد خاصي آنهارا مي دانند واين حروف در واقع رمزي بين عاشق ومعشوق ويا سر بين محب ومحبوب است، حتي گويند جبرئيل كه حامل پيام است، نيز ازمعاني آنها بي اطلاع است. اگر كساني ادعاء فهم آنها را كنند ، شايد بهره اندكي برده يا خيال كرده اند.[34]
التفات مؤلف در فهم قرآن
قبل از ورود وطرح ديدگاه امام در اين زمينه ياد آوري كنم كه در مباحث جديد هرمنوتيك دو ديدگاه عمده وجود دارد: يكي سنت شلايرماخر ودلتاي كه علم هرمنوتيك را « نظام عام روش شناختي نهفته در پس تأويل مي انگارند» وديگر سنت وديدگاه هايدگر وپيروان او از جمله گادامر است كه آنان علم هرمنوتيك را « كاوش فلسفي درخصوص خصلت شرايط لازم براي هرگونه فهم محسوب مي كنند». اختلافات زياد ومهمي اين دو ديدگاه با يكديگر دارد كه از جمله موارد اختلاف يكي توجه واهتمام به نقش «نيت مؤلف» در فرايند فهم متن است. سؤال اصلي اين است كه آيا با اتكاء بر قصد ونيت مؤلف متن را فهم كرد ؟ يا اينكه نيت مؤلف گمراه كننده است ومتن ويا اثر موجودي است مستقل؟ . طرفداران ديدگاه نخست يعني سنت شلاير ماخر توجه خود را معطوف ومتمركز بر شناخت نيت مؤلف كرده اند؛ اما ديدگاه دوم كه سنت هايدگر وگادامر باشد، در نقطه مقابل ديدگاه اول قرار دارد كه اهتمام به نيت مؤلف وراه يافتن به ذهنيت او را در واقع «مغالطه قصدي» دانسته وحتي شهادت مؤلف در خصوص نيات ومقاصدش را بدرستي شواهد نا پذيرفتني محسوب مي كند. از نظر گادامر توجه به منظور وقصد مؤلف در حقيقت در افتادن به وادي « روانشناسي گري رمانتيك ناب » است، زيرا معناي متن بر اساس نظر گادامر در جريانهاي ذهني نهفته نيست، بلكه در خود موضوع يا متن نهفته است. معناي متن در اين سنت همواره ونه گاهي، فراتر از معنايي است كه مؤلف در نظر دارد وعمل فهم نيز يك فعاليتي است «توليدي» ، نه « باز توليدي». اما در مقابل، سنت شلايرماخر ديدگاه خود را مدلل مي سازد كه در فهم متن بايدمعياري وجود داشته باشد تا بر اساس آن صحت و سقم معنا را سنجيد، نيت مؤلف در واقع همان معيار است كه بوسيله آن صحت هر تأويل وتفسير سنجيده شده واعتبار مي يابد. طرفداران اين ديدگاه به پيروان هايدگر انتقاد مي كنند كه در نتيجه عدم « التفات مؤلف» همواره بصورت آشكار، معناي متن نامعين است وتفسير بي مورد، زيرا « فقط زماني تفسير موجه است كه متن يك معنا داشته باشد ونه هر معنايي» واستدلال مي كنند كه تصور معنادار بودن زبان، جدايي از حيث التفات بشري، غير معقول است، چون زبان فقط زماني معنا دار است كه « كنش گفتاري»(Speechact) باشد وانسان آنرا ادا كرده باشد، صداي يك اتفاق وبرخورد اشياء ويا اداء صوتي از حيوان اصلاً زبان نيست. تمام تلاش وانتقاد سنت شلايرماخري از سنت هايدگروپيروان او، از اين نقطه حساس وحياتي بر مي خيزد كه ديدگاه آنان به يك نتيجه وحشتناك وباتلاق بي معياري و نسبيت گرايي فرو مي غلطد وهر كسي مجاز است هر معنايي را از متن توليد كند.[35]
پس از ياد آوري اين نكته مقدماتي، حالا مي پردازيم به نظرات امام خميني در اين زمينه كه خوشبختانه آن را بصورت برجسته وآشكار مي توان يافت. ايشان اساساً تفسير را شناسايي ودرك مقاصد ونيات وحي وشناساندن آن به ديگران مي داند، درواقع اين همان چيزي است كه در سنت شلايرماخر از آن به «التفات مؤلف» ياد شده است. حضرت امام قصد وحي وخداوند(مؤلف) را همواره ونه گاهي، هدف اصلي تفسير مي شمارد وبا جسارت باورنكردني تفاسير موجود را كه به اين حيث اهتمام نورزيده اند، اصلاً تفسير نمي داند.
« به عقيده نويسنده تاكنون تفسيري براي كتاب خدا نوشته نشده، بطور كلي "تفسير" كتاب آن است كه شرح " مقاصد" آن كتاب را بنمايد ونظر مهم به آن بيان " منظور صاحب كتاب" باشد... مفسر وقتي "مقصد" از نزول را به ما فهماند مفسر است، نه "سبب" نزول را به آن طور كه در تفاسير وارد است.»[36]
از نظر ايشان، ما بايد به مقاصد مؤلف توجه كنيم وقطع نظر از جهات عقلي وبرهاني، سعي كنيم «مقصود مؤلف» را بفهميم ، زيرا «مصنف كتاب، مقصود خود را بهتر مي داند»[37]
اين ديدگاه امام بسيار شبيه به ديدگاه دلتاي است كه نظرش رامتمركز بر نيت مؤلف كرده وبر خلاف ديدگاه ريچارد پالمر مؤيد ديدگاه سنت شلايرماخر است كه حتي شواهد مؤلف در خصوص نيات ومقاصدش را شواهد ناپذيرفتني محسوب مي كند. حضرت امام شواهد مؤلف بر مقاصدش را نه تنها پذيرفتني مي شمارد كه يگانه راه درست تفسير به حساب مي آورد ورأي كساني را كه از اين مهم غفلت ورزيده اند، يك خطايي آشكاري مي داند كه قرن هاست بر سر ملت سايه افكنده ونتايج سوگمندانه اي را به بار آورده است.
«مفسري كه از اين جهت( مقصد نازل كننده كتاب آسماني از انزال)غفلت كرده يا صرف نظر نموده يا اهميت به آن نداده، از مقصود قرآن ومنظور اصلي انزال كتب وارسال رسل غفلت ورزيده واين يك خطايي است كه قرن هاست اين ملت را از استفاده قرآن شريف محروم نموده وراه هدايت را بر روي مردم مسدود كرده.»[38]
البته بايد توجه داشت كه «التفات مؤلف» يا همان كشف هدف ومقصود مؤلف، امر دشواري است، بخصوص اگر پروردگار باشد؛ لذاست كه به نظر امام ، مفسرين تقصير نكرده اند، آنان زحمات زيادي متحمل شده اند، لكن فهم شان از عظمت اين كتاب كوتاه است.[39]مقاصد اصلي وحي را حمله قرآن وكسي كه قرآن بر او نازل شده ويا وارث علم اوست و حقايق معارف كتاب الاهي براي آنها به ارث رسيده اند، مي دانند.[40] آنان « من خوطب به»[41]، ائمه اطهار[42] واولياء الاهي[43]، هستند.
راه يابي به معناي نهايي متن
براساس سنت شلايرماخر، دلتاي وكلاسيك هاي نوين مانند هرش ويول، راه يابي به معناي نهايي متن قابل دسترسي است؛ اما پيروان هرمنوتيك مدرن امثال هايدگر، گادامر وپيروانشان در كام نسبيت فرو افتاده وراه يابي به معناي نهايي متن را غير قابل دسترسي مي دانند.
اما در ديدگاه امام خميني، با عنايت به مباحث پيشين، موضع ايشان بطور شفاف بدست مي آيد. اگر پذيرفته باشيم كه قرآن كريم و وحي الاهي شناختني وقابل درك است، زبان قرآن هم زباني است كه همه فهم وقابل درك براي عموم است وتفسير اعتبار وصحت خود را از طريق كشف والتفات مؤلف به دست مي آورد؛ در واقع سخن ما به معناي راه يابي به معناي نهايي متن است.
قرآن يك ظاهري دارد وحد اقل يك باطني، ما مؤظف به عمل كردن به احكام قرآن هستيم، همانطور كه فهم ودرك مي كنيم. البته روشن است كه بايد تأمل وتدبر كرد تا هرچه بيشتر از ظاهر به باطن آن نقب زد و از معارف عميق وژرف قرآن مدد جست، ولي سختي كار وراه يابي به باطن قرآن باعث نشود كه قرآن را مهجور گزاريم وبگوئيم ما نمي توانيم قرآن را درك كنيم. چنانكه به قول امام برخي هر نوع تفكري را با تفسير به رأي اشتباه گرفته وموجب تشكيل آراء وعقايد فاسد وباطل شده اند.[44] زبان قرآن هم زبان عامه مردم است وهم زبان خاصه ودانشمندان وهم رمز ورموز بين خالق ومخلوق وبين خدا وپيامبر. هر كسي مي تواند طبق درك ومعرفت خويش از قرآن بهره ببرند[45]. عامي از معارف عاميانه ، دانشمند از معارف عالمانه وپيامبر واولياء الاهي از معارف رمز ورموزانه.
در اينجا شايسته است راه يابي به معناي نهايي دو نوع معارف الاهي را كه در دو قسم آيات بيان شده از هم تفكيك كنيم. يكي معارف عملي كه جنبه قانون دارد وچون قانون راهنماي عملكرد مردم بطور عموم است، بايد اين نوع معارف در قالب آيات روشن وبين ابلاغ گردد كه شده است وآنها آيات محكمات هستند، نوع دوم معارف علمي است كه بيشتر جنبه علمي ومعرفتي دارد واين نوع حقايق در قالب آيات مشبهات وغالباً هم بصورت رمز واشاره بيان شده اند وقابل فهم براي عموم مردم نمي باشند ولازم هم نيست كه باشند.[46]
جالب است از نظر امام درهر دو نوع معارف چه جنبه علمي داشته باشند وچه جنبه عملي، چه در قالب آيات محكمات باشد وچه مشبهات، در حقيقت راهي براي دستيابي به معناي نهايي متن فرا روي ما گشوده است. منتها با اين تفاوت، معارف عملي كه در قالب آيات محكمات متجلي شده اند، براي همه قابل فهم ودرك است وهمگان بطور كامل مي توانند معاني آنها را كشف كنند، زيرا آنها قانون وراهنماي زندگي بشر است وقانون بايستي شفاف وروشن باشد. از اين جهت است كه امام مرتب توصيه مي كند قرآن بخوانيد و وظايف خود را از قرآن به دست آوريد. « بايد قرآن بخوانيم ، قبلا ازهمه چيز ها بخوانيد، قرآن چه مي گويند، تكليف ما و وظيفه ما را قرآن تعيين مي كند.»[47]، امام با همين مبنا احكام وقوانين قرآن را قطعي دانسته[48]، عمل به احكام وآموزه هاي آنرا لازم وموجب عظمت وسيادت مسلمين شمرده[49]، عمل نكردن ومورد غفلت قرار دادن قرآن را سبب ذلت وخواري وطعمه شدن، براي جهان خواران، مي داند[50]، وبا تأسف فرياد مي زند: « بيائيد ببينيد، اين قرآن چه مي گويد وشما چه مي كنيد»[51] . اين همان جنبه از قرآن است صريح، آشكار و همه فهم، كه راه يابي به معناي نهايي اين نوع آيات ظاهراً آسان وهمگاني مي باشد.
اما قرآن جنبه ديگري نيز دارد وآن جنبه علمي قرآن است. اين بخش از معارف در قالب آيات متشابهات بيان شده واز رمز واشاره وكنايه واستعاره فراوان بهره جسته است. در بيان اين نوع آموزه ها، كتاب مقدس مسلمانان هيچگونه لزومي نمي بيند كه همه كس فهم سخن بگويد- وبه گفته امام- «بلكه ممكن نيست اين گونه چيزها را به فهم عموم توده بيان كرد»[52].
پس آيا شناخت وفهم اين گونه آيات ممكن نيست؟ وآيا راهي دستيابي به معناي نهايي اين نوع آيات مسدود است؟. از نظر امام جواب اين است كه خير، امكان راه يابي به معناي نهايي اينگونه متون وجود دارد؛ امابصورت انحصاري ومحدود تر، نه همگاني. سؤال بعدي منطقاً اين است، براي چه كساني اين معرفت ممكن است وميسور ؟ از سخنان امام مي توان استفاده كرد كه عالمان حقيقي اين نوع معارف به ترتيب، « من خوطب به» يا همان رسول گرامي اسلام است كه مخاطب مستقيم پيام الاهي قرار گرفته بود[53]، در مرتبه بعدي ائمه معصومين واولياء الاهي هستند كه وارث علم پيامبر مي باشند، در رأس آنان ولي الله مطلق حضرت امير المؤمنين(ع) قرار دارد كه بالوراثت به قلب مباركش همان حقيقتي متجلي شد كه به قلب پيامبر متجلي شده بود وعلوم مكاشفه را به سبب وراثت از آنحضرت كسب نمود[54]. پس از روشن شدن اين مطالب آخرين سؤالي كه به ذهن مي رسد اين است كه آيا شناخت اين علوم ودر واقع راه دستيابي به معناي نهايي اين گونه معارف، تنها در دسترس معصومين (ع) قرار دارد ولذا امروزه از فهم اين گونه آيات ومتون دست مان خالي است؟ اگر اين سؤال از حضرت امام پرسيده شود ايشان در جواب خواهد گفت : خير!
« اين حقيقت ولطيفه الاهيه كه علم به تأويل است به مجاهدات علميه ورياضيات عقليه مشفوع به رياضيات عمليه وتطهير نفوس وتنزيه قلوب وتقديس ارواح حاصل مي شود، چنانكه حقتعالي فرمايد:« ما يعلم تأويله الا الله والراسخون في العلم»[55] وفرمايد: « لايمسه الا المطهرون»[56] گرچه راسخ در علم و مطهر به قول انبياء واولياء معصومين هستند واز اين جهت علم تأويل به تمام مراتب آن مختص به آنهاست، لكن علماي امت رانيز ازآن به مقدار قدم آنها درعلم وطهارت حظ وافري است ولهذا از ابن عباس رضي الله عنه منقول است كه من از راسخين در علم هستم.»[57]
بنابر اين راه دستيابي به معناي نهايي متن، حتي در متون مشبهات ومعارف علمي نيز براي ما مسدود نيست، هركسي مي تواند به حسب علم وتطهير باطن به درك وفهم آيات و معنا وحقيقت قرآن دست يابد. به عبارت ديگر راه يابي به معناي نهايي متون مقدس از ديدگاه امام خميني، براي همگان ذاتاً باز است، اما بواسطه يكسري عوارض وموانع اين راه ممكن است، براي اكثر مردم مسدود گردد. حال بايد ديد موانع دستيابي به معناي نهايي متون ديني از ديدگاه امام چيست؟ اين موانع را از سخنان ومكتوبات امام بدرستي مي توان استتباط نموده و بر شمرد.
موانع فهم قرآن
قرآن كتاب عادي ومادي نيست كه بواسطه تعليم وتعلم وقيل وقال مدرسه به اسرار ورموز آن دست يافت. قرآن كتاب الاهي ومعنوي است، لذا درك وفهم آن نيز تحت برخي ازشرايط و گذشتن از برخي موانع كه امام ذكر مي كند، مكشوف مي گردد. برخي از اين موانع عبارت است از موانع ذيل كه برطرف كردن آنها در درك وفهم قرآن نقش اساسي دارد.
1. عدم طهارت روح. بجز از برخي آيات ومعارف عملي كه در سطح فهم عامه بيان شده اند، حقيقت قرآن با شرط طهارت روح در مسّ حقايق قرآني بدست مي آيد. قرآن خود نور است، لذا بواسطه نور باطن كلام الاهي شناخته مي شود واسرار حقايق الاهي كشف مي گردد. در اين مسير بايد از پليديها وآلودگيهاي عالم طبيعت دوري جست، با آب زندگي از چشمه صاف وزلال وضو گرفت، به دامن پاك اهل بيت عصمت وطهارت چنگ زد وبه ريسمان محكم كه هرگز پاره نمي شود، متسمك شد؛ تادرك حقايق قرآن حاصل گردد.[58]
به هر اندازه پاكي وبي آلايشي درون بيشتر باشد،تجلي قرآن بر قلب انسان افزون تر است وهر اندازه انسان شرح صدر وگايش سينه يابد، دربهاي درك حقيقت بر او گشوده مي شود؛ بنابر اين بايد كوشيد دل را پاك نموده وخود را از تسلط شيطان رها ساخت وآنگاه باتلاوت وخواندن كتاب الاهي وتأمل در آن مي توان به سر حقايق نهفته درآن راه گشود.[59]
2. خود بيني. يكي از موانع وحجابهاي فهم قرآن كريم خود بيني است كه متعلم و دانش پژوه علوم قرآني خود را بي نياز ومستغني بداند وآنچه از كمالات موهومه دارد او را راضي نمايد. در واقع از شاهكار هاي مهم شيطان است كه دارايي هاي انسان را پيش چشم او جلوه هاي فراوان دهد واو را قانع وراضي سازد واز تلاش بيشتر باز دارد، در نتيجه انسان را از تعمق ونظر به قرآن باز داشته و از معارف بلند ومتعالي اين كتاب الاهي اورا بي بهره كند. خودبيني حجاب است وقرآن نور، حجاب از رسيدن به نور جلوگيري مي نمايد، براي استفاده شايسته از نور قرآن، بايد حجابهاي خود بيني را كنار زد تا نور قرآن را آنطور كه هست وانسان لايق ادارك اوست، درك وفهم نمود.[60]
3. حجاب اصطلاحات. مانع ديگر براي رسيدن به عمق معارف قرآني، اشتغال وتوجه بيش از اندازه به اصطلاحات ومفاهيم است. ادبيون واصحاب لغت خود را به ظاهر ولغت و وقت نزول وشأن نزول وانواع قراءات وديگر پوسته ها صرف مي كنند واز مغز قرآن بي نصيب ميمانند، فيلسوف وعارف اصطلاحي نيز به اصطلاحات ومفاهيم اختصاصي شان، مشغول وسرگرم مي شوند وبدين سبب از وصول به لب معارف قرآن باز مي مانند؛ بنابر اين براي درك مقاصد قرآني نبايد به اصطلاحات وظواهر اكتفا كرد وبايستي به مغز ولب اين معارف نفوذ نمود.[61]
4. آراء فاسد وجمود بر اقوال مفسرين، مانع چهارم براي درك وفهم صحيح قرآن است. تبعيت ازآراء فاسده وباطله، گاهي از سوء استعداد خود شخص سر چشمه مي گيرد وزماني از تبعيت وتقليد از ديگران. براي فهم قرآن بايستي از تقليد و پيروي از آراء فاسد وحتي جمود بر اقوال مفسرين پرهيز كرد وباتدبر وتفكر در آيات شريفه، به معاني ومعارف نورانيه منور شد.[62]
5. مانع بعدي درك معارف نوراني الاهي گناه است. معاصي، طغيان وسركشي در برابر ساحت پروردگار متعال، كدورت وپرده بر قلب مي افكند كه از ادراك حقايق متعالي انسان را باز مي دارد. صورت قلب با گناه همچون آئينه زنگارزده وچركين مي گردد وقلب چركين از انعكاس نور حقايق بي نصيب است. آئينه قلب را براي تجلي معارف الاهي بايد صيقل داد وصاف وزلالي ساخت تا لايق تجليات غيبيه وظهور حقايق ملكوتيه گردد. طبق فرموده صريح آيه شريفه، براي گنهكاران «دلهايي است كه با آن نمي فهمند وچشمهايي كه بدان نمي بينند وگوشهايي كه با آن نمي شنوند...»[63].»[64]
6. آخرين مانع كه در اينجا مي شماريم حجاب دنيا است. ملك وملكوت كاملاً باهم سازگار نيست، اگر قلبي تمام هم وغمش مسائل دنياوي باشد وتوجه آن يكسره به دنيا وصرف امورات آن شود، بين اين قلب وخداوند ونيز معارف متعالي الاهي پرده ضخيمي در افكنده مي شود، خداوند مورد غفلت واقع مي گردد، علاقه مندي به دنيا زيادت مي يابد. به تناسب غفلت از خداوند وعلاقه مندي به دنيا، اين پرده وحاجب ضخيم تر مي گردد وتا اينكه نور فطرت بكلي خاموش ودربهاي سعادت وكمال ودرك حقايق بسوي انسان بسته مي شود وقفل هاي بر قلب در افكنده مي گردد، «أم علي قلوب اقفالها»[65]، قفل وبندهاي علايق دنياوي است. اگر كسي مي خواهدبه درك حقايق نائل گردد، قلب خود را از ناپاكيهاي دنياوي تطهير كند واز اشتغال واهتمام تام به امور دنياوي باز دارد.[66]
[1] - The principal of veryfiality
[2] - رك: باربور،ايان، علم ودين، ترجمه خرمشاهي، تهران: نشر دانشگاهي،1374، ص278-279 وعليزماني، امير عباس، زبان دين، قم: دفتر تبليغات اسلامي، 1375 ص89-90 و كيهان انديشه، ش34 ، ص93
[3] - هيك، جان، فلسفه دين، ترجمه بهزاد سالكي، تهران: انتشارات بين المللي هدي،1376، ص199 و پترسون، مايكل، وديگران، عقل واعتقاد ديني، ترجمه احمد نراقي وابراهيم سلطاني، تهران: طرح نو، 1374، ص 256
[4] - usefull methes
[5] - R.B.Braith waite
[6] - امام خميني، آداب الصلوة، تهران: مؤسسه تنظيم ونشر آثار امام، چاپ سوم،1372، ص 181
[7] - امام خميني ، صحيفه نور، تهران: مركز مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، 1362، ج19، ص 171 ونيز آداب الصلوة، ص182و184
[8] - امام خميني، تفسير سوره حمد، تهران: مؤسسه تنظيم ونشر آثار امام،1375، ص 165
[9] - همان، ص 140
[10] - صحيفه نور، ج 14، ص 252 ونيز به همين معنا : صحفيه نورج 19 ص84 وصحفيه نور ج21، ص 170
[11] - امام خميني، آداب الصلوة،ص 185
[12] - همان، ص 203
[13] - همان، ص 199
[14] - همن ، ص 193
[15] - همان، ص 171
[16] - محي الدين عربي در فتوحات مكيه، آيات قرآن را به سبك عرفاني تفسير مي نمايد.
[17] - سيد قطب آثار متعددي همچون التصوير الفني في القرآن و... دارد كه بيشتر به مباحث اجتماعي تكيه دارد وطنطاوي در تفسيرش الجواهر في تفسير القرآن الكريم به مباحث علمي مي پردازد وآيات قرآن را با دستاورد هاي علم نوين تطبيق مي دهد.
[18] - امام خميني ، صحيفه نور، ج 1 ص 235 و نيز : تفسير سوره حمد، ص 93-95 ونيز رك: صحيفه نور ج 17 ص 251 و ج 19ص 27
[19] - قرآن كريم، غاشيه، 17
[20] - امام خميني، تفسير سوره حمد، ص 136
[21] - امام خميني، آداب الصلوة، ص 316-318 ونيز: صحيفه نور ج 19 ص 82
[22] - خوئي، البيان في تفسير القرآن، قم: مطبعه علميه،1394 ص 281
[23] - رك: مصباح يزدي، محمد تقي، ميز گرد(مجله معرفت، ش 19، ص 17 و 16)
[24] - مصباح يزدي، ميزگرد(مجله معرفت،ش 19، ص 16)
[25] - لگنهاوسن، محمد، ميزگرد( همان، ص 15)
[26] - مجله معرفت، ش 9-10 ص 40
[27] - صحيفه نور، ج 20، ص156
[28] - صحيفه نور، ج 17 ، ص 139
[29] - امام خميني، شرح حديث عقل وجهل، ص 38-39 ونيز : شرح دعاي سحر، تهران: فيض، 1380، ص59-60 و صحيفه نور، ج 12 ، ص 169
[30] - امام خميني، كشف الاسرار، قم: آزادي، 1300، ص 321
[31] - امام خميني، كشف الاسرار، ص 321
[32] - صحيفه نور، ج 19 ، ص 284 و صحيفه نور، ج18 ص 190
[33] - امام خميني، كشف الاسرار، ص 322
[34] - در باب حروف مقطعه از نظر امام نگاه كنيد به : چهل حديث، ص 351 و كشف الاسرار، ص 322 و ره عشق ، ص 29
[35] - رك: پالمر، ريچارد، علم هرمنوتيك، ترجمه سعيد حنايي، تهران: انتشارات هرمس، 1377؛ احمدي، بابك، ساختار وتأويل متن، تهران: نشر مركز،1372؛ مجله پژوهشهاي قرآني، ش 19-20 مقاله « امام خميني، تفسير وهرمنوتيك»
[36] - امام خميني، آداب الصلوة، ص 192-193
[37] - همان، ص193
[38] - همان
[39] - صحيفه نور، ج 17 ص 251
[40] - صحيفه نور، ج 19 ص 27
[41] - امام خميني، تفسير سوره حمد، ص138-139
[42] - امام خميني، شرح دعاي سحر، ص 58
[43] - امام خميني، آداب الصلاة، ص 81
[44] - همان ص 203
[45] - صحيفه نور، ج 20 ص156
[46] - امام خميني، كشف الاسرار، ص 322
[47] - صحيفه نور، ج2 ص 32
[48] - امام خميني، كشف الاسرار، ص 326
[49] - صحيفه نور، ج16 ص 39
[50] - امام خميني، كشف الاسرار، ص 334
[51] - صحيفه نور، ج8 ص 194
[52] - امام خميني، كشف الاسرار، ص 322
[53] - امام خميني، تفسير سوره حمد، ص139
[54] - امام خميني، شرح دعاي سحر، ص 58 و آداب الصلاة، ص 81
[55] - قرآن كريم، آل عمران 7
[56] - قرآن كريم، واقعه 7
[57] - امام خميني، شرح حديث عقل وجهل، ص 38-39
[58] - امام خميني، شرح دعاي سحر، ص 56-57 و38
[59] - همان ص 37 و 39
[60] - صحيفه نور، ج 14 ص 253 امام خميني، آداب الصلاة، ص 195
[61] - امام خميني، آداب الصلاة، ص 196
[62] - همان، ص 197 و 199
[63] - قرآن كريم، اعراف 179
[64] - امام خميني، آداب الصلاة، ص 201
[65] - قرآن كريم، محمد 24
[66] - امام خميني، آداب الصلاة، ص 201