اَصْحاب‌ِ قَرْیه‌ در قرآن

قرآن

اصحاب قریه به قومى‌ شهرنشین‌ گفته می شود كه‌ در قرآن‌ كریم‌ (یس‌/36/13 به‌ بعد) از آنان‌ یاد گردیده‌، و در منابع‌ گاه‌ بدانان‌ اصحاب‌ یاسین‌ نیز گفته‌ شده‌ است‌.

در قرآن‌ كریم‌، سخن‌ از آن‌ است‌ كه‌ خداوند دو پیامبر را به‌ سوی‌ اصحاب‌ قریه‌ فرستاد و چون‌ آنان‌ فرستادگان‌ الهى‌ را تكذیب‌ كردند، پیامبر سومى‌ برای‌ پشتیبانى‌ آن‌ دو مبعوث‌ شد. سخن‌ كفار اصحاب‌ قریه‌ به‌ رسولان‌، آن‌ بود كه‌ شما همانند ما بشرید و در دعوی‌ پیامبری‌ و نزول‌ وحى‌، سخن‌ به‌ دروغ‌ مى‌گویید. با تأكید پیامبران‌ بر امر ابلاغ‌، اصحاب‌ قریه‌ آنان‌ را به‌ شكنجه‌ و سنگباران‌ تهدید كردند. در اثنای‌ محاجه كفار با پیامبران‌، از آن‌ سوی‌ شهر مردی‌ دوان‌ دوان‌ فرارسید و قوم‌ را به‌ پیروی‌ رسولان‌، پرستش‌ آفریدگار یكتا و ترك‌ خدایان‌ دروغین‌ بازخواند.

درباره هویت‌ 3 رسول‌ فرستاده‌ شده‌ به‌ سوی‌ اصحاب‌ قریه‌ نیز میان‌ روایات‌، ناهمخوانیهایى‌ به‌ چشم‌ مى‌خورد: بیشتر مفسران‌ این‌ 3 رسول‌ را 3 تن‌ از حواریان‌ حضرت‌ عیسى‌(ع‌) مى‌دانند كه‌ توسط آن‌ حضرت‌، یا به‌ امر مستقیم‌ الهى‌ به‌ سوی‌ اصحاب‌ قریه‌ روانه‌ شده‌اند. اغلب‌ نام‌ دو رسول‌ نخست‌ را شمعون‌ (نام‌ دیگر پطرس‌) و یوحنا، و نام‌ رسول‌ سوم‌ را پولس‌ آورده‌اند،

سخن‌ قرآن‌ كریم‌ در باره اصحاب‌ قریه‌ با وعده ورود این‌ مؤمن‌ به‌ بهشت‌ و نزول‌ عذابى‌ ناگهانى‌ بر كافران‌ پایان‌ یافته‌ است‌.

آنچه‌ در روایات‌ افزون‌ بر مضامین‌ یاد شده‌ در قرآن‌ كریم‌ مى‌توان‌ یافت‌، چنین‌ است‌: روایات‌ متفقاً شهر این‌ قوم‌ را همان‌ شهر باستانى‌ انطاكیه‌ دانسته‌اند (نك: قمى‌، 2/213؛ طبری‌، 2/18 به‌ بعد؛ مسعودی‌، 1/79؛ ثعلبى‌، 404- 405؛ طوسى‌، 8/410؛ سیوطى‌، 5/261). از منابع‌ تاریخى‌ چنین‌ برمى‌آید كه‌ انطاكیه‌ در حدود 300 ق‌ م‌ تأسیس‌ گردید، تا 64م‌ تختگاه‌ سلوكیان‌ بود و بعد به‌ دست‌ رومیان‌ افتاد. بر پایه منابع‌ كهن‌ مسیحى‌، در سده 1 م‌، دین‌ مسیح‌ توسط بارنابا و پولس‌ به‌ این‌ شهر رسید و به‌ رغم‌ مشقات‌ فراوان‌، این‌ شهر پس‌ از فلسطین‌ به‌ عنوان‌ پایگاه‌ دوم‌ مسیحیت‌ درآمد (نك: اعمال‌ رسولان‌، 11: 26، رساله اول‌ پطرس‌، 4:16؛ نیز ه د، انطاكیه‌).

در باره نام‌ پادشاهى‌ كه‌ در زمان‌ رخداد واقعه‌ بر انطاكیه‌ حكومت‌ مى‌كرد، اغلب‌ منابع‌ اسلامى‌ سكوت‌ كرده‌اند و تنها در روایتى‌ از وهب‌ بن‌ منبه‌ و كعب‌ الاحبار آمده‌ كه‌ نام‌ وی‌ آنتیوخوس‌ بوده‌ است‌ (در نسخ‌ ثعلبى‌ با ضبط محرف‌ ابطیخیس‌)؛ اما باید توجه‌ داشت‌ كه‌ آنتیوخوس‌ نام‌ 13 تن‌ از پادشاهان‌ سلوكى‌ بوده‌ كه‌ آخرین‌ ایشان‌ در 64 ق‌م‌ از سلطنت‌ خلع‌ شده‌ است‌، در حالى‌ كه‌ اغلب‌ روایات‌ دلالت‌ بر این‌ دارند كه‌ واقعه مورد نظر پس‌ از میلاد حضرت‌ مسیح‌ (ع‌) رخ‌ داده‌ است‌ (طبری‌، 2/18 به‌ بعد؛ ثعلبى‌، 404).

درباره هویت‌ 3 رسول‌ فرستاده‌ شده‌ به‌ سوی‌ اصحاب‌ قریه‌ نیز میان‌ روایات‌، ناهمخوانیهایى‌ به‌ چشم‌ مى‌خورد: بیشتر مفسران‌ این‌ 3 رسول‌ را 3 تن‌ از حواریان‌ حضرت‌ عیسى‌(ع‌) مى‌دانند كه‌ توسط آن‌ حضرت‌، یا به‌ امر مستقیم‌ الهى‌ به‌ سوی‌ اصحاب‌ قریه‌ روانه‌ شده‌اند. اغلب‌ نام‌ دو رسول‌ نخست‌ را شمعون‌ (نام‌ دیگر پطرس‌) و یوحنا، و نام‌ رسول‌ سوم‌ را پولس‌ آورده‌اند، ولى‌ مسعودی‌ از قول‌ همه مسیحیان‌ و بعضى‌ مسلمین‌ نام‌ دو رسول‌ اول‌ را پطرس‌ و توما، و نام‌ رسول‌ سوم‌ را پولس‌ یاد كرده‌ است‌. گذشته‌ از اینها، در روایتى‌ از مقاتل‌ آمده‌ كه‌ نام‌ این‌ 3 تن‌ به‌ ترتیب‌ یومان‌ و مالوس‌ و شمعون‌ (با تحریفى‌ آشكار در ضبط نامها) بوده‌ است‌. در روایتى‌ دیگر كه‌ از كعب‌ الاحبار و وهب‌ بن‌ منبه‌ و به‌ طریقى‌ ضعیف‌ از ابن‌ عباس‌ نقل‌ شده‌، نام‌ ایشان‌ به‌ ترتیب‌ صادق‌، صدوق‌ و شلوم‌ آمده‌، و هرگز به‌ اینكه‌ آنان‌ از حواریون‌ عیسى‌(ع‌) بوده‌اند، اشاره‌ نشده‌ است‌. در پایان‌ باید به‌ روایاتى‌ غریب‌ از وهب‌ بن‌ منبه‌ و ابن‌ اسحاق‌ توجه‌ كرد كه‌ نام‌ آن‌ دو را فاروفى‌ و رومافى‌ آورده‌اند (نك: طبری‌، همانجا؛ مسعودی‌، ثعلبى‌، همانجاها؛ طبرسى‌، 8/418؛ سیوطى‌، همانجا). گفتنى‌ است‌ كه‌ از میان‌ نامهای‌ یاد شده‌، تنها شمعون‌، یوحنا، پولس‌ و توما در منابع‌ مسیحى‌ هویت‌ روشنى‌ دارند و در شمار یاران‌ حضرت‌ عیسى‌(ع‌) از آنان‌ یاد مى‌شود.

اما در مورد هویت‌ شخص‌ مؤمنى‌ كه‌ در جریان‌ ستیزه‌جوییهای‌ اصحاب‌ قریه‌، «از آن‌ سوی‌ شهر ... دوان‌ دوان‌ آمد»، در منابع‌ تفسیری‌ اختلافى‌ دیده‌ نمى‌شود. روایات‌ به‌ اتفاق‌، نام‌ او را حبیب‌ دانسته‌اند و در متون‌ اسلامى‌ به‌ وی‌ عنوان‌ «صاحب‌ یس‌» داده‌ شده‌، و گاه‌ با تعبیر حبیب‌ نجار از او یاد شده‌ است‌ (در باره وی‌، نك: ه د، آل‌ یاسین‌).

گذشته‌ از آنچه‌ ذكر شد، در روایات‌ درباره اصل‌ داستان‌ نیز تفصیلاتى‌ وارد شده‌ است‌. در این‌ میان‌ مهم‌ترین‌ مسأله‌، داستان‌ مناظره بین‌ رسول‌ اول‌ و دوم‌ و رسول‌ سوم‌ است‌. این‌ قصه‌ از امام‌ باقر و صادق‌(ع‌) روایت‌ شده‌، و ثعلبى‌ شكل‌ دیگری‌ از آن‌ را به‌ وهب‌ بن‌ منبه‌ نسبت‌ داده‌ است‌. مضمون‌ حكایت‌ این‌ است‌ كه‌ خداوند دو رسول‌ را به‌ انطاكیه‌ فرستاد و پادشاه‌ انطاكیه‌ آن‌ دو را دستگیر و در بتكده‌ای‌ زندانى‌ كرد. سپس‌ خداوند رسول‌ سومى‌ را به‌ انطاكیه‌ فرستاد و او نزد پادشاه‌ رفته‌، با زیركى‌ خود را به‌ وی‌ نزدیك‌ گردانید. روزی‌ نزد پادشاه‌ از آن‌ دو محبوس‌ سخن‌ به‌ میان‌ آورد و از او اجازت‌ خواست‌ تا با آنان‌ مناظره‌ كند. در اثنای‌ مناظره‌، رسول‌ سوم‌ چند بار از دو رسول‌ اول‌ و دوم‌ خواست‌ تا كوران‌ و زمین‌گیران‌ را شفا دهند و چون‌ ایشان‌ به‌ اذن‌ خدا آنان‌ را شفا دادند، رسول‌ سوم‌ از آن‌ دو خواست‌ تا مرده‌ای‌ را زنده‌ كنند. در حدیث‌ امامان‌ باقر و صادق‌(ع‌) آمده‌ است‌ كه‌ پس‌ از زنده‌ شدن‌ مرده‌، پادشاه‌ و تمام‌ اهل‌ مملكت‌ او به‌ دین‌ خدا ایمان‌ آوردند. روایت‌ وهب‌ كمى‌ به‌ قرآن‌ كریم‌ نزدیك‌تر شده‌، و حاكى‌ از آن‌ است‌ كه‌ پادشاه‌ به‌ همراه‌ جمعى‌ ایمان‌ آوردند و جمعى‌ به‌ كفر خود باقى‌ ماندند. در مقایسه‌ میان‌ این‌ شكل‌ داستان‌ روایى‌ و آیات‌ قرآنى‌ روشن‌ مى‌شود كه‌ روح‌ آن‌ با آیات‌ مورد نظر سازگاری‌ ندارد؛ نخست‌ به‌ دلیل‌ آنكه‌ طبق‌ نص‌ قرآنى‌، بیشتر قریب‌ به‌ اتفاق‌ قوم‌ بر كفر خود باقى‌ ماندند و مستوجب‌ عذاب‌ الهى‌ گشتند، و دیگر آنكه‌ در داستان‌ روایى‌ نقش‌ مؤمن‌ صاحب‌ یس‌ حذف‌ شده‌ است‌ (نك: قمى‌، 2/212؛ مسعودی‌، 1/80؛ ثعلبى‌، 405؛ طبرسى‌، 8/420؛ راوندی‌، 274 - 275).

روایات‌ متفقاً شهر این‌ قوم‌ را همان‌ شهر باستانى‌ انطاكیه‌ دانسته‌اند

به‌ هر حال‌ نه‌ تنها داستان‌ اخیر با نص‌ قرآنى‌ سازگاری‌ ندارد، بلكه‌ در داستان‌ مشهور كه‌ شهر اصحاب‌ قریه‌ را انطاكیه‌ مى‌شمرد و رسولان‌ سه‌گانه‌ را 3 تن‌ از حواریون‌ عیسى‌(ع‌) معرفى‌ مى‌كند، اگر چه‌ مضامین‌ تا اندازه‌ای‌ با منابع‌ دینى‌ مسیحى‌ سازگار است‌، اما در برخى‌ عناصر داستان‌ تفاوتهایى‌ نیز به‌ چشم‌ مى‌خورد. جریان‌ رفتن‌ برنابا و پولس‌ به‌ انطاكیه‌، و تبلیغ‌ دین‌ مسیح‌ در آن‌ دیار،در كتاب‌ اعمال‌ رسولان‌ به‌ خصوص‌ در بابهای‌ یازدهم‌ تا سیزدهم‌ به‌ تفصیل‌ وارد شده‌ است‌، اما با روایات‌ یاد شده‌ و حتى‌ با نص‌ قرآنى‌ تفاوتهایى‌ در عناصر اساسى‌ دارد؛ بنابر این‌ نمى‌توان‌ گفت‌ كه‌ داستان‌ مورد نظر قرآن‌ كریم‌، عیناً سرگذشت‌ حواریان‌ عیسى‌(ع‌) در انطاكیه‌ است‌.

مآخذ: ثعلبى‌، احمد، قصص‌ الانبیاء، بیروت‌، 1401ق‌/1981م‌؛ راوندی‌، سعید، قصص‌ الانبیاء، به‌ كوشش‌ غلامرضا عرفانیان‌، مشهد، 1409ق‌؛ سیوطى‌، الدر المنثور، قاهره‌، 1314ق‌؛ طبرسى‌، فضل‌، مجمع‌ البیان‌، صیدا، 1333ق‌؛ طبری‌، تاریخ‌؛ طوسى‌، محمد، التبیان‌، به‌كوشش‌ احمد حبیب‌ قصیر عاملى‌، نجف‌، 1376ق‌/1957م‌؛ عهد جدید؛ قرآن‌ كریم‌؛ قمى‌، على‌، تفسیر، نجف‌، 1386-1387ق‌؛ مسعودی‌، على‌، مروج‌ الذهب‌، ، به‌ كوشش‌ یوسف‌ اسعد داغر، بیروت‌، 1385ق‌/1966م‌.

بخش‌ فقه‌، علوم‌ قرآنى‌ و حدیث‌ (رب)


برگرفته از: دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج9

میلاد امام رضا علیه السلام

 

روی این گنبد طلا و قشنگ
خانه ای دارم از شکوفه و نور
خانه پاک و روشنی دارم
زیر باران دانه های بلور

زیر این گنبد طلایی هست
صحن مردی که ضامن آهوست
آه، گوش تمام مردم شهر
پر موسیقی غریبی اوست

دوست من! بگو که تا حالا
چند دفعه به مشهد آمده ای؟
اشکی از چشم خسته ریخته ای؟
بوسه ای بر ضریح او زده ای؟

تا بیایی دوباره می شنوی
عطر پاک گلاب، از هر سو
می چکد قطره اشکی از چشمت
باز با یاد ضامن آهو

در هوا بوی بال پیچیده
در زمین، عطر غنچه های دعا
شهر مشهد همیشه لبریز است
از صمیمیت امام رضا

روز و شب، کار من فقط این است:
حرف او، با پرنده ها گفتن
پر زدن در نگاه گنبد نور
زیر لب یا رضا رضا گفتن

بالهایم پر از نوازش اوست
چون شب و روز بر سر حرمم
راستی خوش به حال من، آری
بچه ها، من کبوتر حرمم ...

ميلاد عالم آل محمد، هشتمين حجت سرمد،نگين درخشان وطن، السلطان ابا الحسن، حضرت رضا(ع)

مبارک باد.

پیامبری مهاجر در قرآن

قرآن

در قرآن می خوانیم:

وَ اذْکُرْ إِسْماعیلَ وَ الْیسَعَ وَ ذَا الْکِفْلِ وَ کُلُّ مِنَ اْلأَخْیارِ ص/48

وَ إِسْماعیلَ وَ الْیسَعَ وَ یونُسَ وَ لُوطًا وَ کلاًّ فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمینَ انعام/86

الیسع کیست؟

مشهور این است که الیسع پسر اخطوب پسر عجوز، و در زبان عِبْرانی الیشع پسر شافات است. گویند معنای الیشع در زبان عِبْری نجات دهنده وشافاط به معنی قاضی است. ایشان از اهالی منطقه‌ای به نام »آبل محوله« و کشاورز بود. گویند بدین خاطر وی را پسر عجوز می‌خوانند، که مادرش او را در پیری‌زاده بود.

 دودمان الیسع

ابن اسحاق می‌گوید: «الیسع پسر اخطوب می‌باشد». همان‌گونه که بیان شد قول مشهور نیز همین است. ابن عساکر الیسع را از دودمان حضرت ابراهیم می‌داند.این قول می‌تواند مؤید کسانی باشد که در ایة شریف «و تِلکَ حُجَّتُنا اتَیناها ابراهیم علی قَوْمِه ... و مِنْ ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون ... و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس ... و اسماعیل و الیسع و یونس و لوطاً». انعام / 83 ـ 86، ضمیر در «و مِن ذُرّیته» را به حضرت ابراهیم برگردانند و الیسع را یکی از دودمان ابراهیم بدانند.

 پیامبری که از قبر بیرون آمد و طالوت مبعوث شد تا او را به کفارة گناهش آگاه سازد، الیسع ابن اخطوب بوده است

سیمای الیسع در قرآن

نام وی فقط دو مرتبه در قرآن کریم در سوره انعام آیه 86، و سوره ص آیه 48، ذکر شده است.

1. در یک آیه وی از دودمان حضرت ابراهیم شمرده شده است: «وَ تِلْکَ حُجَّتُنا اتیناها ابراهیم علی قومِه ... و مِن ذُریته ... و اسماعیل و الیسع و یونس و لوطاً».

2. در آیه دیگری، به این نکته اشاره شده که الیسع از هدایت ویژه خداوند بهره‌مند بوده است: «کُلاً هَدَینا و نوحاً هَدَینا مَن قَبْل و مَنْ ذُرِیته ... و اسماعیل و الیسع و یونس و لوطاً».

3. ویژگی دیگر وی برتری یافتن او بر همه مردم عصر خویش است: «و اسماعیل و الیسع و یونس و لوطاً و کُلًّا فضَّلنا علی العالمین».

4. ایشان دارای کتاب بود: « اولئک الذّین اتَینهم الکتاب».

5. الیسع دارای منصب قضاوت بود: «اتَینهم ... الحکم».

6. به مقام نبوت نایل شده بود: «آتینهم ... النبوَّة».

7. آن بزرگوار از برگزیدگان و نیکان به شمار رفت: « و اذکر اسماعیل و الیسع و ذالکفل و کل من الاخیار».ص / 48

در بعضی از دعاها به این ویژگی اشاره شده است.

 الیسع دستیار الیاس

الیسع در زمان پیامبری الیاس دستیار ایشان بود و در کنار وی مردم را به پرستش خداوند یکتا دعوت می‌نمود؛ چنان که نقل شده است:

«وقتی الیاس بر قوم خود غضب کرد، از خداوند طلب کرد که هفت سال بر قوم خویش باران نفرستد. پس دعای الیاس به اجابت رسید و قحطی و گرسنگی بر قوم الیاس حاکم شد. پس از اینکه قحطی و گرسنگی و مرگ و میر میان آنها بسیار شد، قوم الیاس به خود آمدند و با ندامت و پشیمانی نزد الیاس آمدند و طلب بخشش کردند و از او خواستند که از خداوند درخواست باران نماید. چون شب شد، الیاس به مناجات ایستاد و دعا کرد و به الیسع گفت که به اطراف آسمان بنگرد. الیسع گفت: ابری می‌بینم که بلند می‌شود. الیاس گفت: بشارت باد تو را که باران می‌آید».

در نقل دیگری، الیاس الیسع را به سوی پادشاهی ظالم و جبار فرستاد و او را از ظلم و جور بر حذر داشت.

 پیامبری الیسع

هنگامی که پیامبری حضرت الیاس به پایان رسید، خداوند به الیاس بال داد، لباس نور بر او پوشانید او را به آسمان برد. الیاس عبای خود را از میان آسمان برای الیسع به زیر انداخت و حق تعالی الیسع را به پیامبری برگزید و وحی به سوی او فرستاد و او را تقویت نمود.

ثعالبی می‌گوید: « عبایی ‌که الیاس از آسمان برای الیسع فرود فرستاد، علامت و نشانه بر پیامبری الیسع است». الیسع یکی از انبیای بنی‌اسرائیل و از جمله پیامبرانی است که ما بین رسالت حضرت سلیمان و مسیح به پیامبری برگزیده شد.

گویند ایشان در زمان آخاب، یکی از پادشاهان بنی اسرائیل، به نبوت رسید.

 مهاجرت الیسع

ایشان دعوت خود را از منطقه‌ای به نام «بانیاس»، یکی از شهرهای سوریه، آغاز کرد. الیسع بعد از الیاس در حالی که متمسک به شریعت و طریقت الیاس بود، مردم را به سوی خدا و پرستش او دعوت می‌کرد. در تفسیر نمونه آمده است: الیسع برای تحکیم آیین خداوند برنامه هجرت را عملی ساخت و همانند حضرت اسماعیل و لوط و یونس دست به مهاجرت دامنه داری زد و آیه شریف «کُلّاً فَضَّلْنا علی العالمین» انعام/ 86 گواه بر این مطلب است، و می‌گویند این آیه شریف می‌تواند اشاره به همین سیر آنها به جهان و در میان اقوام مختلف داشته باشد.

 معجزات الیسع

امام رضا علیه‌السلام در مناظره خود با «جاثلیق» فرمود: فانَّ الیسَعَ قَدْ صَنَعَ مِثلَ ما صنعَ عیسی، مَشی علی الماء و اَحْیی المَوْتی و اَبْرَأ الاَکِمَه و الاَبْرَص؛ الیسع روی آب راه می‌رفت، مردگان را زنده می‌کرد، بیماران مبتلا به برص و خوره را شفا می‌داد.

گویند معجزات الیسع برای بنی اسرائیل از منطقه‌ای به نام «رایحا» آغاز شد. البته هیچ منافاتی بین آغاز رسالت الیسع از «بایناس» سوریه و آغاز معجزات وی از «اریحا»ی اردن وجود ندارد؛ چرا که هیچ تلازمی میان همراه بودن معجزه با آغاز رسالت وجود ندارد.

 پیروان الیسع

پیروان الیسع بعد از مشاهده معجزات خداپرست شدند و با اینکه او مردگان را زنده می‌کرد و بیماران را شفا می‌داد، امّا هیچ‌گاه پیروان الیسع، او را خدا قرار ندادند و غیر از خداوند را پرستش نمی‌کردند؛ چنان که امام رضا علیه‌السلام در پاسخ به سؤال چاثلیق می‌فرماید: «فَلَمْ تَتَّخِذْه امَّتُه وَ لَمْ یعْبُدْه اَحدٌ مُنْ دُونِ الله عَزَّوَجَلَّ؛ امت الیسع، او خداوند ندانستند و به جز خداوند را نپرستیدند.«

روایت ابن‌عباس نیز گواه بر این مطلب است: «وقتی که الیسع به پیامبری برگزیده شد، بنی‌اسرائیل او را احترام ‌کردند و به سیره حسنه او هدایت ‌یافتند». علّامه طباطبایی مطلبی را نقل می‌کند که به ظاهر با مطلب فوق منافات داد و آن اینکه خداوند قوم الیسع را به قحطی و عذاب سخت مبتلا کرد.

ممکن است مراد علّامه، سرانجام پیروان الیسع بعد از وفات او باشد و چنان‌که خواهد آمد، در اواخر پیامبری الیسع، فحشا و معصیت بین پیروان ایشان بسیار شد و خداوند قحطی را بر آنان حاکم ساخت.

 قدمگاه الیسع

علی بن عاصم کوفی می‌گوید: «بر امام حسن عسگری علیه‌السلام وارد شدم. ایشان فرمود به زیر پایت بنگر و به آنچه که بر آن پا نهادی نظر کن؛ زیرا آن فرشی است که بسیاری از پیامبران و امامان بر روی آن نشسته‌اند. سپس فرمود: نزدیک‌تر بیا. پس به حضرتش نزدیک شدم، دست شریفشان را بر صورتم نهاد، قدرت بینایی عالَم دیگر را یافتم و دیدم که بر آن فرش اثری از جای پا و نقشهایی است. فرمود: این اثر پای حضرت آدم است و این مکان نشستن ایشان می‌باشد. اینجا جای اثر هابیل، و اینجا اثر شیث، و اینجا اثر دانیال و الیسع و ... می‌باشد».

هنگامی که پیامبری حضرت الیاس به پایان رسید، خداوند به الیاس بال داد، لباس نور بر او پوشانید او را به آسمان برد. الیاس عبای خود را از میان آسمان برای الیسع به زیر انداخت و حق تعالی الیسع را به پیامبری برگزید و وحی به سوی او فرستاد و او را تقویت نمود.

رجعت الیسع

ابن اسحاق می‌گوید: « پیامبری که از قبر بیرون آمد و طالوت مبعوث شد تا او را به کفاره گناهش آگاه سازد، الیسع ابن اخطوب بوده است». گواه بر این مطلب این است که: طالوت گناهان زیادی مرتکب شده بود و از خدای عزوجل درخواست توبه و اظهار برائت و پشیمانی از آن گناهان می‌کرد. پس به راهنمایی یکی از پیامبران بنی اسرائیل، که اسم اعظم را می‌دانست، بر سر قبر الیسع رفتند. الیسع از قبر بیرون آمد و به طالوت گفت کفاره گناهان تو این است که خودت و خانواده‌ات باید در راه خدا جهاد کنید تا کشته شوید. سپس به قبر بازگشت.

 الیسع در عصر ظهور

در روایتی از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم آمده است که هنگام ظهور حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف، الیسع نیز به میدان می‌آید و در کنار حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف قرار می‌گیرد و مردم را انذار و ادّعاهای دجّال را تکذیب می‌کند.

 سرانجام الیسع

گویند ایشان در قرن هفتم قبل از میلاد می‌زیسته و در زمان یکی از پادشاهان بنی اسرائیل به نام «یؤاش» در سال 840 قبل از میلاد مسیح وفات کرده است. در محل دفن ایشان اختلاف است که جمعاً سه قول است:

1. یاقوت حموی وقتی مشاهد و مزارات مصر را بر می‌شمارد، نامی از قبر الیسع به میان می‌آورد و آن را در مصر می‌داند و به ظاهر نیز این قول را قبول می‌کند.

2. بعضی نیز قبر ایشان را در دمشق و در منطقه‌ای به نام «بُسْر» می‌دانند.

3. برخی دیگر نیز قبر الیسع را در مکانی به نام «سامرّه»، ما بین مکه و مدینه، می‌دانند.

در تعیین آرامگاه الیسع به صورت دقیق نمی‌توان اظهار نظر کرد؛ چرا که ایشان پس از اینکه به پیامبری رسید، برای هدایت مردم به مناطق مختلفی هجرت نمود و همین امر مشخص نمودن آرامگاه ایشان را مشکل می‌سازد.

 جانشین الیسع

درباره جانشینی بعد از الیسع بین علما و مورخان اختلاف شده که ما به ذکر اقوال بسنده می‌کنیم.

قول اول: طبری و دیگران می‌گویند بعد از الیسع ذوالکفل به پیامبری رسید.

قول دوم: ابن کثیر و بعضی دیگر جانشین ایشان را شموئیل می‌دانند.

قول سوم: ابن اثیر می‌گوید: بعد از مدتی که از وفات الیسع گذشت شخصی به نام شمعون زمام امور را به دست گرفت و بعد از آن شموئیل به پیامبری رسید.

قول چهارم: ابن جوزی قائل به این است که: بعد از الیسع جوانی به نام شمعون که از بزرگان بنی اسرائیل بود به روی کار آمد و سپس بعد از آن عیلوق و بعد از آن خداوند اشموئیل را به پیامبری برگزید.

قول پنجم: ابن قتیبه نیز می‌گوید: بعد از الیسع یونس بن متی در منطقه‌ای به نام نینوا ( از شهرهای موصل عراق ) به پیامبری رسید.

 فرجام پیروان الیسع

ابن جریر می‌نویسد: « پس از غایب شدن الیاس از بنی اسرائیل، خداوند عزوجل الیسع را به پیامبری برگزید. او سالهای متمادی را در نزدشان سپری کرد تا اینکه اجل او فرا رسید و خداوند او را قبض روح کرد. پس از آن، تغییر و تحولات و نابسامانیهای بسیاری برای پیروانش به وقوع پیوست، ولی چون تابوت و بعضی از مواریث آل موسی و آل هارون نزدشان بود ملائکه آن را حمل می‌کردند، هیچ دشمنی تاب مقابله با آنان را پیدا نمی‌کرد و همیشه در جنگها پیروز می‌شدند». ابن جریر در ادامه می‌گوید: « نابسامانیهای پیروان الیسع بعد از بالا رفت و انحرافات آنان خود رسید؛ به گونه‌ای که بسیاری از انبیا را به قتل رساندند. خداوند نیز پادشاهان جبار و ستمگر را بر آنان مسلط کرد؛ به گونه‌ای که بر آنان ظلم می‌کردند و خونشان را می‌ریختند. همچنین خداوند دشمنانشان را نیز بر آنان مسلط کرد البته گاهی که تابوتِ میثاق، همراهشان بود، پیروز می‌شدند؛ با این حال، سرانجام آنان چنین شد که در نبرد با اهل غزوه و عسقلان مغلوب شدند و تابوت را از دست دادند و چون پادشاه بنی اسرائیل از این اتفاق آگاه شد، از شدت ناراحتی گردنش کج و پس از چندی هلاک شد». و بنی اسرائیل همانند گلة بدون چوپان بودند؛ تا اینکه خداوند پیامبری به نام شموئیل بر آنان فرستاد.


منابع:

تاریخ الامم و الملوک؛ الکامل فی التاریخ؛ بحار الانوار؛ المنتظم؛ البدایه و النهایه؛ معجم البلدان؛ تفسیر التحریر و التنویر؛ مجمع البیان.

شهادت امام صادق علیه السلام

شهادت امام صادق علیه السلام را به تمامی شیعیان جهان تسلیت عرض می نماییم

افتتاح تالارگفتمان وعضویت درسایت قرآن کتاب راهنما

سلام.به همه بازدیدکندگان گرامی

دوخبر تازه

اول اینکه بعداز مدت ها بالخره تالار گفتمان سایت قرآن کتاب راهنما راه اندازی شد

برای ورود به تالار گفتمان روی لینک زیر کلیک کنید

http://mahdisanei.vcp.ir/forum/

ودوم اینکه عزیزانی که می خواهند عضو سایت قرآن کتاب راهنما شوند

برای پرکردن فرم عضویت روی لینک زیرکلیک کنند

http://mahdisanei.vcp.ir/?mod=register

کسانی هم که عضو سایت ما شدند برای ورود به سایت روی لینک زیر کلیک کنند

http://mahdisanei.vcp.ir/?mod=login

اگر پیشنهاد و یا انتقادی داشتید لطفا برای هرچه بهتر شدن سایت درنظرات اعلام فرمایید

ودرخواستی را هم که داریم این است که لطفا نظر خصوصی ندهید

باتشکر از شما

نویسندگان سایت قرآن کتاب راهنما

محمدمهدی

و

امیرحسین

بعد از مردن به كجا می‌رویم؟

قبرستان

آیا انسان پس از مرگ یكباره وارد عالم قیامت مى‏شود و كارش یكسره‏ مى‏گردد، و یا انسان در فاصله مرگ و قیامت ‏یك عالم خاصى را طى مى‏كند و هنگامى كه قیامت كبرى بپا شد وارد عالم قیامت مى‏گردد؟(و البته این را هم مى‏دانیم كه تنها خدا مى‏داند كه قیامت كبرى كى‏ بپا مى‏شود. حتى پیامبران نیز از این مطلب اظهار بى اطلاعى كرده‏اند.)

مطابق آنچه از نصوص قرآن كریم و اخبار و روایات ‏متواتر و غیر قابل انكارى كه از رسول اكرم و ائمه اطهار (علیهم السلام) رسیده است استفاده مى‏شود، هیچ كس بلافاصله پس از مرگ وارد عالم قیامت كبرى نمى‏شود، زیرا قیامت كبرى مقارن است با یك سلسله انقلاب‌ها و دگرگونی‌هاى كلى در همه موجودات زمینى ‏و آسمانى كه ما سراغ داریم یعنى كوه‌ها، دریاها، ماه، خورشید، ستارگان، كهكشان‌ها.

هنگام قیامت كبرى هیچ چیزى ‏در وضع موجود باقى نمى‏ماند. به علاوه در قیامت كبرى اولین و آخرین جمع مى‏شوند، و ما مى‏بینیم كه هنوز نظام جهان برقرار است و شاید میلیون‌ها و بلكه میلیاردها سال دیگر نیز برقرار باشد و میلیاردها میلیارد انسان دیگر بعد از این بیایند.

همچنین از نظر قرآن كریم هیچ كس در فاصله مرگ و قیامت كبرى در خاموشى و بى حسى فرو نمى‏رود، یعنى چنین نیست كه انسان پس از مردن در حالى شبیه بیهوشى فرو رود و هیچ چیز را احساس نكند، نه لذتى داشته باشد نه المى(درد)، نه سرورى داشته باشد و نه اندوهى. بلكه انسان بلافاصله پس از مرگ وارد مرحله‏اى دیگر از حیات مى‏گردد كه همه چیز را حس مى‏كند، از چیزهایى لذت مى‏برد و از چیزهاى دیگر رنج، البته لذت و رنجش بستگى دارد به افكار و اخلاق ‏و اعمالش در دنیا.

این مرحله ادامه دارد تا آنگاه كه قیامت كبرى بپا شود. در آن هنگام در اثر یك سلسله انقلاب‌ها و دگرگونی‌هاى بى نظیر كه در آن واحد جهان را فرا مى‏گیرد و از دورترین ستارگان گرفته تا زمین ما همه مشمول آن دگرگونى مى‏شوند، این مرحله یا این عالم كه براى هر كسى یك فاصله و حد وسط میان دنیا و قیامت مى‏شود، پایان مى‏پذیرد.

پس، از نظر قرآن كریم عالم پس از مرگ در دو مرحله صورت مى‏گیرد، و به تعبیر صحیح‏تر، انسان پس از مرگ دو عالم را طى مى‏كند: عالمى كه مانند عالم دنیا پایان مى‏پذیرد و «عالم برزخ‏» نامیده مى‏شود، دیگر عالم قیامت كبرى كه به هیچ وجه پایان ‏نمى‏پذیرد.

 

منبع:

مجموعه آثار، ج 2، ص 513، استاد شهید مرتضى مطهرى، ‌با تصرف .